سرمایه‌های دل

شنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٢

فرشته

كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد ”مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟“

خداوند پاسخ داد ” من از ميان تعداد بسياري از فرشتگان يكي را براي تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و ازتو نگهداري خواهد كرد“. اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه.

” اما اينجا در بهشت  من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند“.

خداوند لبخند زد و گفت : ”فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود“.

كودك ادامه داد: ”من چطور مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟“

خداوند او را نوازش كرد و گفت : ”فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.“

كودك با ناراحتي گفت : ”وقتي ميخواهم با شما صحبت كنم چه كنم؟“

اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت : ”فرشته ات دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد كه چگونه دعا كني.“

كودك سرش را برگرداند و پرسيد :” شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي كنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟“

”فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.“

كودك با نگراني ادامه داد : ”اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم  شما را ببينم ناراحت خواهم بود.“

خداوند لبخند زد و گفت :” فرشته ات هميشه در باره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت ، گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود.“

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شد. كودك ميدانست كه بايد بزودي سفرش را آغاز كند. او به آرامي يك سوال ديگر از خدا پرسيد :” خدايا! اگر  من بايد همين حالا بروم ، لطفاً نام فرشته ام را بمن بگوييد.“

خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد:” نام فرشته ات اهميتي ندارد به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني.“

 

نیما

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك]

نیما

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

مهربوناي همراه

*******
*****
***
*

باغ باران
كلبه برفي من
محبت و زيبايي
حريم دل
آبي آرام بلند
دلتنگي‌هاي من
زندگي زيباست
آواز پر جبرئيل
لحظه تازه
باران مهر
مرواريد عرفان
تک نهال باغ عشق
پاييز امسال
باغ دوستي
دلم چون درياست
همسفر مهتاب
گل هيچ
ديونه بودن عيب نيست
ندا
نفس‌هاي رنگي
صداي سنگين سکوت
سروش آسماني، سرود رهايي
مي و ني
يادداشتهاي يک رهگذر
آنارام
آزاد، چون پرنده
نکته‌دان
قطره اشك
آسمان عطش
بادبادك شكسته
سيندرلا
شهرزاد
گوهر زمان
و چه تنها
صد سال تنهايي
پرم از خالي
اكنون‌ِ جاودانه
جوان دینه کوه
هنر زندگی
رنگين كمان
راهی به آسمان