سرمایه‌های دل

یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٢

 

قلم در دست من مانند آب است / خجالت ميکشم خطم خراب است

کاری به معنی شعر نداشتيم فقط دوست داشتيم حتماْ يک بيت شعر روی کارت تبريک سال نومون بنويسيم شايد فکر ميکرديم اينطوری قشنگ تر يا نميدونم باکلاس تر ميشه.معمولاْ هم اين بيت شعری که می نوشتيم هيچ ربطی به بقيه نوشته ها نداشت.

نمک در نمکدان شوری ندارد / دل من طاقت دوری ندارد   

ای نامه که ميروی به سويش / از جانب من ببوس رويش

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد/خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

و يا خيلی ديگه از اين قبيل.

 همه اينها رو نوشتم که برسم به اين بيت آخر؛ شايد اون موقع معنيشو خوب نميدونستم ولی اينقدر نوشته بودم که خيلی وقتها همينطوری با خودم زمزمه اش ميکردم غافل از آنکه همين يک بيت شعر يکی از مهمترين اصول زندگی است و من که از همان دوران دبستان اونو بلدبودم هيچ وقت ندونستم يا نتونستم ازش استفاده کنم.شما چطور؟ اصلا به اين موضوع فکر کرديد؟ 

نیما

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك]

نیما

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

مهربوناي همراه

*******
*****
***
*

باغ باران
كلبه برفي من
محبت و زيبايي
حريم دل
آبي آرام بلند
دلتنگي‌هاي من
زندگي زيباست
آواز پر جبرئيل
لحظه تازه
باران مهر
مرواريد عرفان
تک نهال باغ عشق
پاييز امسال
باغ دوستي
دلم چون درياست
همسفر مهتاب
گل هيچ
ديونه بودن عيب نيست
ندا
نفس‌هاي رنگي
صداي سنگين سکوت
سروش آسماني، سرود رهايي
مي و ني
يادداشتهاي يک رهگذر
آنارام
آزاد، چون پرنده
نکته‌دان
قطره اشك
آسمان عطش
بادبادك شكسته
سيندرلا
شهرزاد
گوهر زمان
و چه تنها
صد سال تنهايي
پرم از خالي
اكنون‌ِ جاودانه
جوان دینه کوه
هنر زندگی
رنگين كمان
راهی به آسمان