سرمایه‌های دل

یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۳

سگها و گرگها

 

1

هوا سرد است و برف آهسته مي بارد

ز ابري ساكت و خاكستري رنگ

زمين را بارش مثقال ، مثقال

فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ

 

سرود كلبه بي روزن شب

سرود برف و باران است امشب

ولي از زوزه هاي باد پيداست

كه شب مهمان طوفان است امشب

 

دوان بر پرده هاي برفها ، باد،

روان بر بالهاي باد،باران

درون كلبه بي روزن شب،

شب توفاني سرد زمستان.

 

آواز سگها:

-         زمين سرد است و برف آلوده و تر،

هوا تاريك و توفان خشمناك است؛

كشد مانند گرگان باد ، زوزه ،

ولي ما نيكبختانرا چه باك است؟

 

-         كنار مطبخ ارباب، آنجا ،

بر آن خاك اره هاي نرم خفتن،

چه لذت بخش و مطبوع است؛ وآنگاه

عزيزم گفتن و جانم شنفتن

 

-         وزآن ته مانده هاي سفره خوردن

-         وگر آنهم نباشد استخواني

-         چه عمر راحتي، دنياي خوبي،

چه ارباب عزيز و مهرباني!

 

-         ولي شلاق! .. اين ديگر بلائيست ...

-         بلي، اما تحمل كرد بايد؛

درست است اينكه الحق دردناك است،

ولي ارباب آخر رحمش آيد،

 

گذارد چون فروكش كرد خشمش،

كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم

شمارد زخمهامان را و ما اين

محبت را غنيمت مي شماريم ...

2

خروشد باد و بارد همچنان برف

زسقف كلبه بي روزن شب،

شب طوفاني سرد زمستان،

زمستان سياه مرگ مركب

 

آواز گرگها

-         زمين سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاريك و توفان خشمگين است

كشد مانند سگها باد، زوزه،

زمين و آسمان با ما بكين است

 

-         شب و كولاك رعب انگيز و وحشي،

شب و صحراي وحشتناك و سرما؛

بلاي نيستي ، سرماي پرسوز،

حكومت ميكند بر دشت و بر ما.

 

-         نه ما را گوشه گرم كنامي،

شكاف كوهساري ، سرپناهي؛

-         نه حتي جنگلي كوچك، كه بتوان

در آن آسود ، بي تشويش، گاهي.

 

-         دو دشمن در كمين ماست دايم

دو دشمن مي دهد ما را شكنجه

برون، سرما ؛ درون، اين ، آتش جوع

كه بر اركان ما افكنده پنجه.

 

-         و... اينك ... سومين دشمن ... كه ناگاه

برون جست از كمين و حمله ور گشت.

سلاح آتشين ... بي رحم ...بي رحم

... نه پاي رفتن و ني جاي برگشت...

 

-         بنوش اي برف! گلگون شو، برافروز

كه اين خون، خون ما بيخانمانهاست.

كه اين خون، خون گرگان گرسنه ست

كه اين خون، خون فرزندان صحراست.

 

-         در ين سرما، گرسنه، زخم خورده،

دويم آسيمه سر بر برف ، چون باد

وليكن عزت آزادگي را

نگهبانيم ، آزاديم ، آزاد.

                                                                          مهدي اخوان ثالث

 

نیما

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك]

نیما

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

مهربوناي همراه

*******
*****
***
*

باغ باران
كلبه برفي من
محبت و زيبايي
حريم دل
آبي آرام بلند
دلتنگي‌هاي من
زندگي زيباست
آواز پر جبرئيل
لحظه تازه
باران مهر
مرواريد عرفان
تک نهال باغ عشق
پاييز امسال
باغ دوستي
دلم چون درياست
همسفر مهتاب
گل هيچ
ديونه بودن عيب نيست
ندا
نفس‌هاي رنگي
صداي سنگين سکوت
سروش آسماني، سرود رهايي
مي و ني
يادداشتهاي يک رهگذر
آنارام
آزاد، چون پرنده
نکته‌دان
قطره اشك
آسمان عطش
بادبادك شكسته
سيندرلا
شهرزاد
گوهر زمان
و چه تنها
صد سال تنهايي
پرم از خالي
اكنون‌ِ جاودانه
جوان دینه کوه
هنر زندگی
رنگين كمان
راهی به آسمان