سرمایه‌های دل

شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۳

 

زويرانه عارفي ژنده پوش

يكي را نواح سگ آمد به گوش

به دل گفت كوي سگ اينجا چراست

درآمد كه درويش صالح كجاست

نشان سگ از پيش وز پس نديد

بجز عارف آنجا دگر كس نديد

خجل بازگرديدن آغاز كرد

كه شرم آمدش بحث اين راز كرد

شنيد از درون عارف آواز پاي

هلا گفت بر در چه پايي در آي

نپنداري اي ديده روشنم

كز اين در سگ آواز كرد، اين منم

چو سگ بردرش بانگ كردم بسي

كه مسكين تر از سگ نديدم كسي

چو ديدم كه بيچارگي مي خرد

نهادم ز سر كبر و راي و خرد

 

 

نیما

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك]

نیما

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

مهربوناي همراه

*******
*****
***
*

باغ باران
كلبه برفي من
محبت و زيبايي
حريم دل
آبي آرام بلند
دلتنگي‌هاي من
زندگي زيباست
آواز پر جبرئيل
لحظه تازه
باران مهر
مرواريد عرفان
تک نهال باغ عشق
پاييز امسال
باغ دوستي
دلم چون درياست
همسفر مهتاب
گل هيچ
ديونه بودن عيب نيست
ندا
نفس‌هاي رنگي
صداي سنگين سکوت
سروش آسماني، سرود رهايي
مي و ني
يادداشتهاي يک رهگذر
آنارام
آزاد، چون پرنده
نکته‌دان
قطره اشك
آسمان عطش
بادبادك شكسته
سيندرلا
شهرزاد
گوهر زمان
و چه تنها
صد سال تنهايي
پرم از خالي
اكنون‌ِ جاودانه
جوان دینه کوه
هنر زندگی
رنگين كمان
راهی به آسمان