سرمایه‌های دل

یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۳

 

عشق تو را من كيستم از خون دل ساقيستم

سغراق مي چشمان من ، عصار مي در جان من

هفت آسمان را بر درم وز هفت دريا بگذرم

چون دلبرانه بنگري در جان سرگردان من

چون آمدي اندر برم شد كفر و ايمان چاكرم

اي ديدن تو دين من وي روي تو ايمان من

بي پا و سر كردي مرا، بي خواب و خور كردي مرا

در پيش يعقوب اند آ اي يوسف كنعان من

از زلف تو چون جان شدم وز خويشتن پنهان شدم

اي هستيت پنهان شده در هستي پنهان من

گل جامه در از دست تو و اي چشم نرگس مست تو

اي شاخها آبست تو، و اي باغ بي پايان من

درياي چشمم يك نفس خالي مباد از گوهرت

خالي مبادا يك زمان لعل خوشت از كان من

اي جان بيش از جانها و اي كان بيش از كانها

اي آن بيش از آن ها، اي آن من اي آن من

چون منزل ما خاك نيست،گر تن بريزد باك نيست

انديشه ام افلاك نيست اي وصل تو كيوان من

پوشيده چون جان ميروي اندر ميان جان من

سرو خرامان مني اي رونق بستان من

نیما

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك]

نیما

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

مهربوناي همراه

*******
*****
***
*

باغ باران
كلبه برفي من
محبت و زيبايي
حريم دل
آبي آرام بلند
دلتنگي‌هاي من
زندگي زيباست
آواز پر جبرئيل
لحظه تازه
باران مهر
مرواريد عرفان
تک نهال باغ عشق
پاييز امسال
باغ دوستي
دلم چون درياست
همسفر مهتاب
گل هيچ
ديونه بودن عيب نيست
ندا
نفس‌هاي رنگي
صداي سنگين سکوت
سروش آسماني، سرود رهايي
مي و ني
يادداشتهاي يک رهگذر
آنارام
آزاد، چون پرنده
نکته‌دان
قطره اشك
آسمان عطش
بادبادك شكسته
سيندرلا
شهرزاد
گوهر زمان
و چه تنها
صد سال تنهايي
پرم از خالي
اكنون‌ِ جاودانه
جوان دینه کوه
هنر زندگی
رنگين كمان
راهی به آسمان