ششم شهریور...

بی همگان به سر شود

بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم

جای دگر نمی شود

 

همیشه این وقت از سال که میشه دلم می لرزه

یاد روزایی می افتم که از مریضی اندازه یه عروسک شده بودی

گفتم عروسک

آره

هیچوقت اون قیافه معصومت یادم نمیره

اصلا هیچ عروسکی رو به معصومیت تو ندیدم

مخصوصا روزای آخر که مثل همه عروسکها حرفی هم نمی زدی

حتم دارم می دونستی که خیلی زود باید تنهامون بذاری

شاید میخواستی ارتباطتو کم کم قطع کنی

 تا نبودت برای ما عادی بشه

...

ولی نشد

باور کن بعد اینهمه سال هنوز چشم انتظار دیدنتم

هنوز امیدوارم اون روزای شیرین دوباره برگردن

بوی تنت هنوز بهترین بوییه که هیچوقت فراموشش نمیکنم

یادته اون لحاف صورتی رنگت که بوی تنتو گرفته بود

بعد از تو اون مال من شد

تا مدتهام نمیذاشتم بشورنش

اینطوری فکر میکردم پیش تو خوابیدم

توی آغوش گرم مادرم

می دونی که اگه شبا پیشم نبودی می ترسیدم

آخه هنوز بچه بودم...

/ 2 نظر / 13 بازدید
سارا

روحش شاد خیلی ناراحت شدم نمیدونستم که مادرتون .......

گيسو

نميشه جلوي قسمت رو گرفت .تنها كاري كه ميشه كرد صبر . اميدوارم هميشه صبور و پايدار باشي .