قاصدک

قاصدک! هان چه خبر آوردی؟

از کجا وز که خبر آوردی؟

خوش خبر باشی اما

                           گرد بام و در من بی ثمر ميگردی.

انتظار خبری نيست مرا 

نه زياری نه ز ديّار و دياری، باری

برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک در دل من همه کورند و کرند

دست بردار ازين در وطن خويش غريب

قاصد تجربه های همه تلخ

در دلم ميگويند که دروغی تو دروغ

                                        که فريبی تو فريب

... قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گريند

/ 1 نظر / 5 بازدید
payam

سلام رفيق. طاعاتتون قبول. مطلبت رح حال همه ی ماهاست. در زنده گی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد . ببینمت. در پناه او. تا بعد...