دلقک...

مردی نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت برای دکتر تعریف کرد.
دکتر گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست، اینقدر میخنداندت تا غمت یادت برود .
مرد لبخند تلخی زد و گفت: من همان دلقکم...

 

***

من از این پس به همه عشق جهان می خندم

به هوس بازی این بی خبران می خندم

من از آن روز که دلدارم رفت

به غم و شادی عشق دگران می خندم

خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است

کارم از گریه گذشته است, به آن می خندم

/ 0 نظر / 3 بازدید