تا آب شدم سراب ديدم خود را<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دريا شدم حباب ديدم خود را

آگاه شدم غفلت خود را ديدم

بيدار شدم به خواب ديدم خود را

                   

يك دوبيتي وقت مردن گفت افلاطون و مرد

حيف دانا مردن و صد حيف نادان زيستن

/ 1 نظر / 9 بازدید
niusha

چشمانت هميشه راست مي گويد اما قلبت چيز ديگري مي گويد كاش مي شد به جاي آن قلبي كه در سينه ات هميشه محفوظ است گل سرخي را جاي داد كه سرخي عشقش هميشه معلوم است چشمانت را دوست دارم چون كه هميشه با من است ولي قلبت را نمي دانم شايد با كس ديگر است كاش مي شد صداقت هم هميشه با عشق همراه بود كاش مي شد عاشقي دور از تموم جدايي ها بود كاش مي شد دلتنگي ها را به دست باد سپرد كاش مي شد از عشق قصه نوشت قصه اي كه پايانش تنها به دست من و تو بود كاش مي شد يه روز تو شعر هام ديگه ردي از اين كاش ها هم نبود!