جای خالی پدر...

 

شب بود و شمع بود و من بودم و غم

شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم

باید دیروز می نوشتم اما نشد..

دیگه حس نوشتن هم ندارم.

فقط نوشتم که فکر نکنی فراموشت کردم

جات خیلی خالیه

مخصوصا روزایی که دور هم هستیم..

راستی, خیلی وقته خوابتو ندیدم

یعنی فراموشم کردی؟

/ 1 نظر / 13 بازدید
sara

نوشته ات خیلی بوی غم میده......... دلم گرفت......... نمیتونم حتی یه لحظه هم به این فکر کنم که "بابام نباشه" . . . . . خدا بهت صبر بده