بر آنم که بازآیی...

بر سنگفرش راه نگاهم پنجه می کشد

و در عطش آمدنت ثانیه ها را شماره می کند

باران

       دیریست نقش گامهایت را ربوده است

و جاده

         سنگینی نگاهم را تاب نمی آورد

چه انتظار طویلی!!!

عقربه ها خاموشند و

ضربان قلبم

آنسوی جاده را برآشفته است...

 

ای کاش که جای آرمیدن بودی

یا این ره دور را رسیدن بودی

یا از پس صدهزار سال از پی خاک

چون سبزه امید بردمیدن بودی

/ 1 نظر / 10 بازدید
س.م.ع

سلام بر نیمای عزیز... مدت هاست سعادت حضور نداشتم. عذرخواهم انسانی که رشدی ندارد مرده است. در هر دقیقه چند بار شش هایش از هوا خالی و پر می شود. ما امروز به مرگ هایی رسیده ایم؛ مرگ روح، مرگ دل، مرگ عقل، مرگ فکر، مرگ معرفت و عقیده و عمل. در نتیجه ضروری ترین مسئله، حیات است و ضروری ترین حیات ها، حیات قلب و حیات روح است.